عماد الدين حسن بن علي الطبري
289
كامل بهائى ( فارسي )
بيار تا عكاشه قصاص كند . چون فاطمه بشنيد به گريه افتاد و گفت پدر رنجور است طاقت تازيانه ندارد عباس گفت يا عكاشه بجاى يكى ده تازيانه بر من زن كه رسول صلّى اللّه عليه و آله طاقت ان ندارد عكاشه گفت من قصاص از وى خواهم نه از ديگرى . پس عكاشه تازيانه بستد و بر منبر رفت و گفت يا رسول اللّه آن روز كه مرا زدى دوش من برهنه بود . رسول صلّى اللّه عليه و آله رداى مبارك از دوش فرو كشيد و بين الكتفين برهنه كرد . عكاشه چون چنان ديد تازيانه از دست بينداخت و رسول صلّى اللّه عليه و آله را در برگرفت و بر مهر نبوت بوسه داد و گفت هزار جان من فداى تو بادا من از تو شنيده بودم كه هر كه بوسه بر مهر نبوت دهد آتش دوزخ بر وى حرام گردد و مرا غرض اين بود نه قصاص كه مرا بر تو قصاصى نيست . ديگرى برخاست و همين ارادت كرد رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : سبقك بها عكاشه . عكاشه در اين فضيلت سابق شد ديگرى را نرسد اين دعوى كردن و بوسه بر آنجا نهادن و از منبر به زير آمد چون آدينه درآمد به مسجد آمد و نماز آدينه بكرد و وعظ بسيار بگفت خلايق را . فصل چهارم ( فى ذكر الوصية ) امير المؤمنين گويد كه چون سورهء « اذا جاء نصر اللّه » نازل شد رسول صلّى اللّه عليه و آله رنجور گشت توقف نكرد در خانه بلكه بيرون آمد روز پنجشنبه و سر بعصابه بسته بر منبر رفت رنگ رويش زرد گشته آب از ديده روان بلال را فرمود كه در مدينه منادى كن كه به وصيت رسول حاضر شويد كه وصيتى خواهد كردن و اين آخر وصاياى اوست . جمله خلائق روى به مسجد رسول نهادند مرد و زن صغار و كبار چنان كه مسجد پر شد . رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت و سعوا لمن وراءكم ، و سعوا لمن وراءكم ، يعنى فراخ كنيد مجلس را براى كسانى كه در پس پشت شمااند و اين را دو بار فرمود پس رسول بر پاى خاست و گريه كنان گفت : انا للّه ، و انا اليه راجعون . حمد و ثناى خداى بگفت و صلوات بر انبياء فرستاد . پس گفت : انا محمد ، بن عبد اللّه ، بن عبد المطلب ، بن هاشم ، بن عبد مناف الذي لا نبى بعدى ، أيها الناس اعلموا ان نفسى نعيت ، و حان فراقى من الدنيا و اشتقت لقاء ربى ، فو احزنا على فراق امتى ، ما ذا يقولون من بعدى ، اللهم سلم سلم ، أيها الناس اسمعوا وصيتى لكم ، أيها الناس قد بين اللّه لكم فى محكم كتابه ما احل لكم و ما حرم عليكم ، فاحلوا حلاله و حرموا حرامه ، و آمنوا بمتشابهه و اعلموا بمحكمه و اعتبروا بامثاله .